تبليغاتX
ترنم های مهتاب
قالب وبلاگ

ترنم های مهتاب
شب را همین تنها مبین تاریک و دلگیر؛ بنگر چه میگوید ترنم های مهتاب، با ساز ناهید 

آسمان چشم او

آیینه ی کیست

آنکه چون آیینه با من روبرو بود

درد و نفرین

درد و نفرین بر سفر باد

 سرنوشت این جدایی دست او بود

 

آه...

 

گریه مکن که سرنوشت

گر مر از تو جدا کرد

عاقبت دلهای ما

با غم هم آشنا کرد

با غم هم آشنا کرد

چهره اش آیینه ی کیست

آن که با من روبرو بود

درد و نفرین بر سفر باد

این گناه از دست او بود

این گناه از دست او بود

 

ای شکسته خاطر من

روزگارت شادمان باد

ای درخت پر گل من

نو بهارت ارغوان داد

ای دلت خورشید خندان

سینه ی تاریک من

سنگ قبر آرزو بود

سنگ قبر آرزو بود

 

آنچه کردی با دل من

قصه ی سنگ و صبور بود

من گلی پژمرده بودم

گر تو را صد رنگ و بو بود

ای دلت خورشید خندان

سینه ی تاریک من

سنگ قبر آرزو بود

سنگ قبر آرزو بود

 

 

* با صدای آرتوش!





موضوعات مرتبط: شعر، صدا
برچسب‌ها: ناشناس
[ سه شنبه 2 خرداد1391 ] [ 23:50 ] [ مینا ]


اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي

بوته اي در دامنه كوهي باش

ولي بهترين بوته اي باش كه در كنار راه مي رويد

بوته باش اگر نمي تواني درخت باشي

علف كوچكی اگر نمي تواني بوته اي باشي باش

و چشم انداز كنار شاهراهي را شادمانه تر كن

اگر نمي تواني نهنگ باشي فقط يك ماهي كوچك باش

ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه!

همه که ما را ناخدا نمی کنند، ملوان هم می توان بود.

در این دنیا برای همه ما کاری هست

کارهای بزرگ و کارهای کمی کوچکتر

و آنچه که وظیفه ماست، چندان دور از دسترس نیست.

كوره راه باش اگر نمي تواني شاهراه باشي

ستاره باش اگر نمي تواني خورشيد باشي

با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند

بهترينش باش هر آن چه كه هستي!



موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: داگلاس مالوچ
[ شنبه 30 اردیبهشت1391 ] [ 20:39 ] [ مینا ]

امیدواری آدما مثل بادکنک می مونه. قوی که باشه آدمو می بره بالا. آدما خودشون بادکنکشونو باد می کننو باهاش می رن بالا.

بالا رفتن یه لذت خاصی داره. آدم فقط به بالا نگاه می کنه و بادِ بادکنک رو زیاد می کنه و می ره بالاتر. اون بالا همه چی خوبه، لذت بخشه، همه چی قشنگه اما این قشنگی اینقدر آدمو محو خودش می کنه که یادش می ره چیزی که بهش تکیه کرده فقط یه بادکنکه. بادکنکم اینقدر ظریفه که می تونه به راحتی با یه سوزن بترکه. می تونه با یه لحظه برخورد با چیزی که حتی فکرشم نمی کرده، تمام امیدا بشه باد هوا.

این سوزن می تونه یه جمله یا حتی یه کلمه باشه. شنیدن حرفی که انتظارشو نداره. همون یه کلمه می تونه فرو بره تو بادکنکو تمام بادشو یه جا خالی کنه. می تونه یه عکس باشه، می تونه یه شعر باشه یا حتی می تونه سکوت باشه زمانی که با تمام وجود دلش می خواد که بشنوه!

همین سکوت می تونه همه چیو خراب کنه تو لحظه ای که نیاز داره که بشنوه احتیاج داره که بشنوه تا زنده بمونه اما دورو برش فقط سکوته. اونوقته که این سکوت سوزن می شه و می ره تو بادکنکو آدم رو از اون بالا بالاها می ندازه پایین. حالا هرچی آدم بیشتر امیدوار شده باشه و بیشتر بالا رفته باشه و غرق رویاهای خودش شده باشه، وقتی میفته بیشتر ضربه می خوره، آسیب می بینه، می شکنه. هر چی هم که محکم تر بخوره زمین صداش کمتر در میاد. درد اونقدر زیاده که حتی نفس آدم رو می گیره.

وقتی یه خورده گذشتو تونست چشماشو باز کنه، تازه درد میاد سراغشو شروع می کنه به ناله. تازه اون موقع ست که خاطرات میان جلو چشمشو اون موقع ست که می فهمه چقدر احمق بوده که با امیدواری های الکیِ خودش تا کجاها رفته بوده!! لعنت می فرسته به خودش و سادگی خودش. به احمق بودن خودش. به اینکه بیخودی دلشو خوش کرده به چیزایی که تو خیالات خودش ساختتشونو بهشون اینقدر بال و پر داده که آخر سر هم همین خیالات کار دستش دادن. سند مرگشو امضا کردن و طوری کوبوندنش زمین که حتی نای آه و ناله هم نداره.

اینه که بعضی آدما از امیدواری ترس که نه، وحشت دارن. اینجوریه که بعضی آدما طرف خوشبینی نمی رن، طرف دلخوشی نمی رن چون چشیدن طعم درد رو طعم شکستن رو. چون هنوز صدای خورد شدنشون تو گوششونه و جاش درد می کنه!!

 

 

* ... .



موضوعات مرتبط: متن
[ سه شنبه 26 اردیبهشت1391 ] [ 0:7 ] [ مینا ]

خواب سبزي ديــــــدم و تعبير شد، آمد بهار

 برفِ شـــــــومِ كوچه‌ها تبخير شد، آمد بهـار

 

 دستها از جيب بيرون آمــد و سرما گـريخت

 با نسيمي بــاغ مـــــا تعمير شــــــد، آمد بهار

 

 باد در گــوش درختان جار زد: اي خفتگان!

 وقـــــــت عــطر افشاني تكبير شد، آمد بهار

 

 آن همه تبليغ زردي كه خزان كرده چــه شد

 آن‌هـــــــمه سردي كه بي‌تأثير شد، آمد بهار



موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: ناشناس
ادامه مطلب
[ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ] [ 10:15 ] [ مینا ]



کافیه یه نگا به چشمام بندازی!!



موضوعات مرتبط: عکس
[ شنبه 23 اردیبهشت1391 ] [ 0:50 ] [ مینا ]

هی خبر پشت خبر بسته ی غم آوردند

قاصدک ها چه بلایی به سرم آوردند

 

من خودم یک خبر سوخته بودم یک روز

بچه ها از ته گودال درم آوردند

 

از من این معجزه صادر نشد اما یک عمر

عده ای پشت همین میز شکم آوردند

 

شاعران نیز هنر کرده و با مهر سکوت

سر این مسئله را خوب به هم آوردند

 

به حقایق که رسیدیم، هوا شب شده بود!

به وصیت که رسیدیم، قلم آوردند!

 

ای صدای به سکوت آمده ی شعر گریز

شعر ها گوش مرا نیز ورم آوردند

 

زنده باشند به طرزی که خودم می دانم

دوستانی که در این فاصله کم آوردند!

 


موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: علیرضا دهرویه
[ جمعه 22 اردیبهشت1391 ] [ 23:19 ] [ مینا ]

آسمون ابراتو بردارو و برو

دیگه تنها من و بگذار و برو

آسمون اخماتو وا کن آبی شو

آسمون آفتابی شو، آفتابی شو

 

                           آسمون غرق به خون دل من

                           آسمون دشت جنون دل من

                           تک وتنها توی دنیای بزرگ

                           آسمون بی همزبون دل من

 

آسمون مرده دیگه مهر و وفا

عزم ما پر شده از رنگ وریا

نه محبت میشه پیدا نه صفا

آسمون قهره دیگه از ما خدا

 

                           آسمون کاشکی که میشد بپرم

                           تو دل آبی تو خونه کنم

                           کاشکی میشد مثال ابرای تو

                           زار زار گریه ی مستونه کنم

 

آسمون غرق به خون دل من

آسمون دشت جنون دل من

تک وتنها توی دنیای بزرگ

آسمون بی همزبون دل من



یاریم کن که رود از یادم غم دیرینه ی این خاطره ها

شوق پرواز سراپای مرا میکشد تا پس این پنجره ها

پیش رویم بگشا پنجره ای تا از آن پنجره پرواز کنم

روحم از قید تن آسوده شود هستی دیگری آغاز کنم



موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: هما میر افشار
[ پنجشنبه 21 اردیبهشت1391 ] [ 1:14 ] [ مینا ]

مگذار که دور از رخت ای یار بمیرم

                                 
یک ره بگذر بر من و بگذار بمیرم

میرم به قفس بهتر از آنست که در باغ

                                 
از طعنه ی مرغان گرفتار بمیرم

گفتی به تو گر بگذرم، از شوق بمیری

                                   
قربان سرت، بگذر و بگذار بمیرم

دیوار و در کوی تو باشد به نظر ، کاش

                                  
بی روی تو چون روی به دیوار بمیرم

می میرم و از مردن من آگهیش نیست

                                   
یا رب که دعا کرد چنین زار بمیرم؟

هر مشکلی آسان شود از مستی و ترسم

                                 
ساغر شودم خالی و هشیار بمیرم

با این همه حسرت به قفس زیستم اما

                                 
آید چو گل از باغ به بازار بمیرم

خارم مشکن در جگر از بوی گل ای باد

                                 
بگذار که از حسرت گلزار بمیرم

بر سر ز هما سایه ام افتاد، صباحی

                                  باشد که در آن سایه ی دیوار بمیرم  

 


موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: صباحی بیدگلی
[ دوشنبه 18 اردیبهشت1391 ] [ 23:17 ] [ مینا ]


 روز

 به پایان می رود

 با دغدغه های بی نام

 در نارنجی هر غروب

 و باز

 سفره ی ماه

 تکه ای نان و امید

 و لحافی بر سر

 تا فردای دگر



موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: ناهید عباسی
[ یکشنبه 17 اردیبهشت1391 ] [ 23:26 ] [ مینا ]

روزگاریست که سودازده روی توام

                    خوابگه نیست مگر خاک سر کوی توام

به دو چشم تو که شوریدهتر از بخت منست

                    که به روی تو من آشفتهتر از موی توام

نقد هر عقل که در کیسه پندارم بود

                    کمتر از هیچ برآمد به ترازوی توام

همدمی نیست که گوید سخنی پیش منت

                    محرمی نیست که آرد خبری سوی توام

چشم بر هم نزنم گر تو به تیرم بزنی

                    لیک ترسم که بدوزد نظر از روی توام

زین سبب خلق جهانند مرید سخنم

                    که ریاضت کش محراب دو ابروی توام

دست موتم نکند میخ سراپرده عمر

                    گر سعادت بزند خیمه به پهلوی توام

تو مپندار کز این در به ملامت بروم

                    که گرم تیغ زنی بنده بازوی توام

سعدی از پرده عشاق چه خوش میگوید

                    ترک من پرده برانداز که هندوی توام





* بیا از غم شکایت کن،  جدایی را حکایت کن.



موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: سعدی
[ جمعه 15 اردیبهشت1391 ] [ 20:56 ] [ مینا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

"بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم"
موضوعات وب
برچسب‌ها وب
/div/div